عالم همه محو گل رخسار حسین است , ذرات جهان در عجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش , یعنی که خدای تو عزادار حسین است.

هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت
با خبران غمت بی خبر از عالمند
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانش آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند.

امام حسین (علیه السلام) فرمود: گریستن از خشیت خدا، رهایی از آتش دوزخ است و فرمود: گریه دیده ها و خشیت دل ها، رحمتی از خداست.

یادتان باشد لباس مشکی ام را تا کنید/گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید
کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما/خرجی ام را خرج نذر ظهر عاشورا کنید
حلال جمیع مشکلات است حسین/شوینده لوح سیئات است حسین
ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا/آنجا که سفینه النجات است حسین

کربلا بهشت زمین است با قلب های سوخته، خیمه های آتش گرفته و آسمان داغ سوزان، آری بهشت در آتش متولد می شود.

گودال قتل گاه، کانون قیامت خاک است، بی شک قیامت نیز از این نقطه آغاز می شود.

عجیب حکایتی است! «عزیز» ترین ها – حسین (ع) و یوسف (ع) – از (گودال) و (چاه) به آسمان عزّت رسیده اند.


محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید

دوباره شور عاشوار به پا شد.


ای به دل بسته ، قدری آهسته

کن مدارا با ، زینب خسته

...یا حسین مظلوم .


یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه.

 


شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه

دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین

تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین.

السلام ای وادی کرببلا

السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن.

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

ایام عزا و غصه آغاز شود.


نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند.

 

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه کنم.


 

گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.


پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محرم است.

باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه ی ما می شود، کرب و بلای حسین

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه

تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین.


فرشته ها از امشب صبوی غم می نوشن

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می پوشن.

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید.