جوک آبادانی


یه رشتیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میگردن رشتیه مثل بید میلرزید . آبادانیه با خونسردیه تمام نگاهی کرد به رشتیه و گفت: کا مگه بار اولته!!

 

آبادانیه می خواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت می شه شلوارش رو پشت و رو می پوشه و با عجله می دوه تو خیابون، یهو یك ماشین میاد می زنه درازش میكنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، می گه: طوریت كه نشده؟ آبادانیه یك نگاه به سر تا پاش می كنه، چشمش می افته به شلوارش، می گه: چی چیو طوری نشده، ولك زدی حسابی پی چوندی

 

یه آبادانی میره مغازه میگه: بلوز داری مغازه دارمیگه نه ,میگه شلوار داری میگه نه, آبادانی باتعجب میگه پس چرا روشیشه نوشته كا لباس داریم

 

آبادانیه میاد تهران سوار اتوبوس میشه، بلیط اتوبوسرانی آبادان رو میده دست راننده. یارو میگه: داداش این بلیط مال اینجا نیست. آبادانیه میگه: ولک روشو خوب توجه نکردی، نوشته آبادان و حومه

یک دفعه به یه آبادانی می گن با مخابرات جمله بساز آبادانی گفت مخا برات برقصم

 

آبادانیه میگه : دیشب آبادان زلزله 11 ریشتری اومد. رفیقش میگه: پس آبادان با خاك یكی شد دیگه ؟ آبادانیه میگه : بع ، ولك ، مگه بچه ها گذاشتن!

 

خبرنگار از یه آبادانی میپرسه ، جمعیت آبادان چقدر هست؟ آبادانی در جواب میپرسه با حومه یا بدون حومه؟ خبرنگار میگه با حومه آبادانی میگه با حومه میشه هفتاد میلیون

 

یك روز دو تا آبادانی واسه هم خالی می بستند . اولی میگه : ما یه كوه كنار خونه مون داریم كه هر وقت می گیم حمید . دو سه بار میگه حمید…. حمید…. حمید….دومی میگه : این كه چیزی نیست . ما یه كوه داریم كنار خونه مون كه هر وقت می گیم حمید . میگه : كدوم حمید؟

 

یك تهرانی داشت برای یك آبادانی لاف میزد و میگفت : من یك سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه!آبادانیه گفت : ولك , مگه كلید نداره ؟

 

آبادانیه میره تو یه کتابفروشی .... میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه …….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!

 

دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی می گه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟

 

روزی عقابی خسته داشت پرواز میكرد كه ناگهان گنجشك آبادانی میره طرفش میگه كاكا وسعت پر و حال میكنی عقابه میگه بروحوصلت و ندارم گنجشكه بازم پیله میكنه میگه كاكا وسعت باله رو حال میكنی عقابه بازم میگه بروحوصلت و ندارم وگرنه میام یه كاری میكنم پرات بریزه گنجشكه میگه مردی بیا عقابه میره طرف گنجشكه میزنه پراشو میروزنه گنجشكه در حال افتادان میگه میگه كاكاهیكل و حال میكنی